تبليغاتX
کاش از دلبر نشانی داشتیم


کاش از دلبر نشانی داشتیم

آيا مي دانيد؟؟؟؟؟؟؟ هنگامي که شما در حال حمل قرآن باشيد ، شيطان دچار درد شديد در سر ميشود و هنگام باز کردن قرآن ، شيطان را تجزيه مي کند و هنگام خواندن قرآن ، به حالت غش فرو ميرود .. و خواندن قرآن باعث در اغما رفتنش ميشود ....... و آيا شما مي دانيد که هنگامي که مي خواهيد دوباره اين پيام را به ديگران ارسال کنيد ، شيطان سعي خواهد کرد تا شما را منحرف کند در جلوگيري از اشاعه و آموزش مردم .

نوشته شده در جمعه هفدهم تیر 1390ساعت 17:40 توسط #سرباز گمنام#|

راز جعبه کفش

زن و شوهری بیش از 60 سال با یکدیگر زندگی مشترک داشتند. آنها همه چیز را به طور مساوی بین خود تقسیم کرده بودند. در مورد همه چیز با هم صحبت می کردند و هیچ چیز را از یکدیگر پنهان نمی کردند مگر یک چیز: یک جعبه کفش در بالای کمد پیرزن بود که از شوهرش خواسته بود هرگز آن را باز نکند و در مورد آن هم چیزی نپرسد.

روزی پیرزن به بستر بیماری افتاد وپزشکان از او قطع امید کردند. درحالیکه با یکدیگر امور باقی را رفع و رجوع می کردند٬ پیر مرد جعبه کفش را آورد و نزد همسرش برد. پیرزن تصدیق کرد که وقت آن رسیده است که همه چیز را در مورد جعبه به شوهرش بگوید. پس از او خواست تا در جعبه را باز کند. وقتی پیرمرد در جعبه را باز کرد دو عروسک بافتنی و 95 هزار دلار پول پیدا کرد.

پیرمرد دراین باره از همسرش سوال نمود. پیرزن گفت: هنگامی که ما قول و قرار ازدواج گذاشتیم٬ مادربزرگم به من گفت که راز خوشبختی زندگی مشترک در این است که هیچ وقت مشاجره نکنید. او به من گفت که هر وقت از دست تو عصبانی شدم٬ ساکت بمانم و یک عروسک ببافم. پیرمرد به شدت تحت تاثیر قرار گرفت وسعی کرد اشک هایش سرازیر نشود.

فقط دو عروسک در جعبه بود
٬ پس همسرش فقط دو بار در طول زندگی مشترکشان از دست او رنجیده بود. از این بابت در دلش شادمان شد. پس رو به همسرش کرد و گفت: این همه پول چطور؟ پس اینها ازکجا آمده؟ پیرزن در پاسخ گفت: عزیزم٬ این پولی است که از فروش عروسک ها به دست اورده ام!

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1390ساعت 17:48 توسط #سرباز گمنام#|

تو اهل آتش آباد کدامين سرزمين هستي

که گرم آلود حسرت هاي خاکسترنشين هستي

بگو تا من بدانم اي قلندر مرد زاد آتش

چرا در التزام شعله هاي آتشين هستي

من اينجا مي نشينم، مردي از اين راه مي آيد

و مي پرسم از او: «آيا تو آن تنهاترين هستي؟»

هنوز از زخم هاي کهنه ام خون تو مي جوشد

تو گلزخم تمام شانه هاي آهنين هستي

کسي مي گويد اين هفت آسمان در زير پاي توست

براي من بگو اي نازنين آيا همين هستي

شبي را با غزل در انتظارت تا سحر ماندم

تو اهل آتش آباد کدامين سرزمين هستي

 

محسن احمدی

نوشته شده در جمعه سیزدهم اسفند 1389ساعت 23:51 توسط #آسماني#|

هر سال ۳۶۵ روز است. در حالی كه:

 * در سال ۵۰ جمعه داریم و میدانید كه جمعه ها فقط برای استراحت است به این ترتیب ۳۱۳ روز باقی می ماند.

*حداقل ۵۰ روز مربوط به تعطیلات تابستانی است كه به دلیل گرمای هوامطالعه ی دقیق برای یك فرد نرمال مشكل است. بنابراین۲۶۳ روز دیگرباقی می ماند.

* در هر روز ۸ ساعت خواب برای بدن لازم است كه جمعا” ۱۲۲ روز میشود. بنابراین ۱۴۱روز باقی می ماند.

* اما سلامتی جسم و روح روزانه 1 ساعت تفریح را میطلبد كه جمعا” ۱۵ روز میشود پس ۱۲۶ در روز باقی می ماند.

* طبیعتا” ۲ ساعت در روز برای خوردن غذا لازم است كه در كل ۳۰ روز میشود. پس ۹۶  روز باقی می ماند.

* ۶ ساعت در روز برای گفتگو و تبادل افكار به صورت تلفنی لازم است. چراكه انسان موجودی اجتماعی است. این خود ۱۵ روز است. پس ۸۱ روز باقی می ماند.

* روزهای امتحان ۳۵ روز از سال را به خود اختصاص میدهند. پس ۴۶ روز باقی می ماند.

تعطیلات نوروز و اعیاد مختلف دست كم ۳۰ روز در سال هستند. پس ۱۶ روز باقی می ماند.

* در سال شما ۱۰ روز را به بازی میگذرانید. پس ۶ روز باقی می ماند.

* در سال حداقل ۳ روز به بیماری طی میشود و ۳ روز دیگر باقی است .

* سینما رفتن و سایر امور شخصی هم ۲ روز را در بر میگیرند. پس ۱روز باقی می ماند.

* ۱۲روز باقی مانده همان روز تولد شماست. چگونه میتوان در آن روز درس خواند؟؟؟

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم بهمن 1389ساعت 13:15 توسط #سرباز گمنام#|

بدریائی، شناور ،ماهیی بود                

که فکرش را چو من کوتاهیی بود

نه از صیّاد تشویشی کشیده           

نه رنجی از شکنج دام دیده

نه جان از تشنگی در اضطرابش     

نه دل سوزان زداغ آفتابش

در این اندیشه روزی گشت بیتاب    

که میگویند مردم: آب، کو آب؟

کدامست آخر آن اِکسیر جانبخش    

که باشد مرغ و ماهی را روانبخش؟

گر آن گوهر متاع ِ این جهان است      

چرا یارب زچشم من نهان است

جز آبش در نظر شام و سحر نه            

در آب آسوده، از آبش خبر نه

مگر از شکر نعمت گشت غافل       

که موج افکندش از دریا به ساحل

بر او تابید خورشید جهان تاب           

فکند آتش بجانش دوری ِ آب

زبان از تشنگی بر لب فتادش           

به خاک افتاد و آب آمد به یادش

نوشته شده در جمعه بیست و دوم بهمن 1389ساعت 4:14 توسط #سرباز گمنام#|

خداوندا.....

 

تو می دانی که من دلواپس فردای خود هستم

 

              مبادا گم کنم راه قشنگ ارزوها را

 

                           مبادا گم کنم اهداف زیبا را

 

                            و ناگه جا بمانم از قطار موهبتهایت

 

              دلم بین امید و نا امیدی میزند پرسه!

 

                            خداوندا.........

                                              

                               مر تنها تو نگذاری........!!!!!!

نوشته شده در چهارشنبه بیستم بهمن 1389ساعت 16:58 توسط #آسماني#|

نمازي پر از روح، طراوت و زيبائيست كه باعث بشه انسان گناهانش بريزه. يك حديث بسيار بسيار زيبا از آقا اميرالمؤمنين (ع) خدمتتون بگم. واقعاً اين حديث اميدبخشه. بعضي وقتها ما چيزهايي داريم كه قدرشون رو نمي دونيم. اميرالمؤمنين (ع) مي فرمايند: « بر من باكي نيست و مرا هيچ غم و اندوهي نيست، اگر گناهي انجام بدهم و به من مهلت بدهند يك نماز بعد از اين گناه بخوانم.» ببينيد، اميرالمؤمنين (ع) داره اين حرف رو مي زنه. مي گه: هيچ اندوهي نمي برم اگر اين مهلت رو داشته باشم كه بعد از گناه يه نماز بخونم. نماز !!

اين نمازه كه انسان رو متحول مي كنه. اين نمازه كه انسان رو رشد مي ده؛ چرا وقتي مي خوايم تكبيره الاحرام بگيم، وقتي مي خوايم وضو بگيريم، به جاي حرف زدن و نگاه به اين ور و اون ور در اين فكر نباشيم كه از نماز قبل تا اين نماز چه گناهاني رو مرتكب شديم.

یک نفر اومد خدمت پيغمبر اكرم (ص)، عرض كرد: آقا! كسي كه گناه مي كنه چه كار بايد كنه؟ فرمودند توبه كنه. گفت: آقا اگه توبه يادش رفت يا حال نداشت چطور مي شه؟ فرمودند: خدا مي بخشه. گفت: وقتي كه اون يادش رفته، خدا چه جوري ببخشه؟ فرمودند: مگه نماز نمي خونه؟ نماز رو كه مي خونه، گناه مي ريزه.

اين نماز مهمه. خيلي مهمه! همين چهار، پنج تا جمله. اين نماز خيلي مهمه . نماز اسرار داره. اگه همين طوري عادي بخواي وارد نماز بشي هيچي گيرت نمي ياد؛ ولي وقتي با دقت، با توجه، (حتي شايد توجه به معاني هم نباشه) توجه به اينكه براي خدا داري نماز مي خوني،‌ توجه به اينكه خدا داره مي شنوه، به خيلي چيزها مي رسي.

آقا امام صادق (ع) فرمودند: وقتي داري نماز مي خوني اگه خدا رو نمي بيني، بدون خدا داره تو رو مي بينه. خدا روت حساب باز كرده. يه حساب جداگونه! مي گه: بنده ی من داره نماز مي خونه، ببين چي داره مي گه؟ داره نگات مي كنه؛ با دقت هم داره نگاهت مي كنه. اين مراقبت را داشته باشيد که لا اقل حواستون به این نکته باشه.

نوشته شده در دوشنبه هجدهم بهمن 1389ساعت 17:2 توسط #سرباز گمنام#|

تو می شنوی آرام حرف هایم را...
و من چه آرام تر می شوم...
خالی می شوم...
از آن همه...
درد...
...نمی دانم...
من نمی دانم...
این چه آرامشی ست در تو...
دلتنگ شده ام...
برای قدم زدن در کنار دریا...
صدای موج هایش...
ساحل اش...
صخره هایش...
همه اش را می نگارم در لحظه های کاغذی ام...
و بارها شکر می کنم خدا را...
همیشه گفته ام با خودم...
همین که "
تو" هستی، کافی ست‌!!!

نوشته شده در جمعه یکم بهمن 1389ساعت 22:53 توسط #آسماني#|

16.gifپروردگارا16.gif

 

 

پناهم باش ...

تا مظلوم روزگار نباشم

رهایم نکن ...

تا اسیر دست روزگار نگردم

یاورم باش ...

تا محتاج روزگار نباشم

بال و پرم باش ...

تا که مصلوب این روزگار نگردم

همدمم باش ...

تا که تنهای روزگار نباشم

کنارم بمان ...

تا که بی کس روزگار نگردم

مهربانم باش ...

تا به دنبال روزگار نا مهربان نباشم

عاشقم بمان ...

تا عاشق این روزگار پست و بی حیا نگردم

و ... خدایم باش ...

تا بنده این روزگار نباشم

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم دی 1389ساعت 12:15 توسط #آسماني#|

حواریّون از حضرت عیسی(ع) سئوال نمودند که ، با چه کسی مجالست کنیم ؟

فرمودند با کسی که :

 ١- دیدنش شما را به یاد خداوند متعال بی اندازد .

٢- همنشینی با او به علم شما بی افزاید .

٣- در شما میل به عمل برای آخرت را ایجاد نماید.

دکتر علی شریعتی :

وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغ ها می کند . پرهایش سفید می ماند ، ولی قلبش سیاه می شود . دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست ؛ اسراف محبّت است.


نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم دی 1389ساعت 21:29 توسط #آسماني#|

سرنی در نینوا می ماند اگر زینب نبود
کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود
چهره سرخ حقیقت بعد از آن توفان رنگ
پشت ابری از ریا می ماند اگر زینب نبود
چشمه فریاد مظلومیت لب تشنگان
در کویر تفته جا می ماند اگر زینب نبود
زخمه زخمی ترین فریاد، در چنگ سکوت
از طراز نغمه وا می ماند اگر زینب نبود
در طلوع داغ اصغر، استخوان اشک سرخ
در گلوی چشم ها می ماند اگر زینب نبود
ذوالجناح دادخواهی، بی سوار و بی لگام
در بیابان ها رها می ماند اگر زینب نبود
در عبور از بستر تاریخ، سیل انقلاب
پشت کوه فتنه ها می ماند اگر زینب نبود

 

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم دی 1389ساعت 10:53 توسط #سرباز گمنام#|

سلامی دارم امشب من به مولایم

سلام اقا

منم آن روسیاه بخت برگشته

منم آن توبه بشکسته

که زنبیل گناهش پر تر از هر بار برگشته

سلام آقا

نپرس از من کجا بودم

چه می کردم

من امشب شرمسارم از جوانی

عمر بیهوده

لحظه غفلت

که تنها یاورم هستی بی منت

مرا اینگونه گر خواهی

 سلامم را نده پاسخ

ولی من باز می آیم

دوباره...

شرمسارم من

دوباره باز خواهم گفت:

سلام آقا

منم...

آن توبه بشکسته...

منم آن بيچاره و دلشكسته

منم آن كسي كه وفاي بعهد نكرد

قوا دادم و سر قولم زد  آره

بازم ميگم

سلام آقا جان

ببخشيد

 

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم دی 1389ساعت 20:19 توسط #سرباز گمنام#|

سلام دوستان ، خوب به این مطلبی که مینویسم دقت کنین و بیاندیشید

یه مطلبی رو داشتم میخوندم که خیلی منو لرزوند

مطلب این بود

منتظران مهدی بگوش باشید

حسین را منتظرانش کشتند

 

حالا ..............

نظر شما چیه شما چی میگین  

نوشته شده در سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 19:35 توسط #سرباز گمنام#|

یک سال دیگه هم از عمرم گذشت و هنوز که هنوزه خبری از گل زیبای بهار انسانیت نیست! هنوز که هنوزه خبری از بهار دلهای منتظر نیست! یکسال دیگه از عمرم گذشت و تنها چيزي كه زياد كردم به گناهام زياد كردم هر جمعه ندبه خوان به انتظار یوسف گمگشته امان نشستم اما جز ثانیه های تلخ غروب جمعه چیزی عایدم نگشت! یکسال دیگه هر صبح به امید دیدار جمال آسمانی اش دیده گشودم و به امید شنیدن نوای ملکوتی اش گوش جان سپردم لیک جز زرق و برق دنیا و نوای سامریها نصیبم نگشت!

مولای من! از گریه های شبانه ات بر گناهانم خبر دارم و از استغفارهایت بایت معصیت هایم نیز! از لحظه شماری هایت برای به راه آمدنم و عاری از گناه شدنم خبر دارم و از دعاهایت در حقم نیز! از مناجات هایت در نیمه شب و آمرزش خواستن هایت خبر دارم و از اینکه چقدر هوای منو داری مطلعم ! و با تمام این تفاسیر گاه اسیر نفس و شیطان می شم و اين ميشه که نباید!!! گاه رسم مروت زیر پای می زارم  و نمکدان می شکنم! و با هر گناهم تیری به سوی قلب نازنینت روانه می كنم و با هر غفلتم طولانی تر شدن پرده نشینی ات را سبب می شم! و با هر عمل ناصوابم اشک از چشمانت جاری می کنم و با هر ترک واجبم آمدنت را به تأخیر می اندازم!

و چقدر سخت است همه اینها را بدانی و باز هم گرد گناه بگردی و واجبی را ترک کنی و در همه حال خون به دل مولای خویش کنی! هر صبح عهدی ببندی و باز شب سر ندامت و حسرت ؛بابت ناعهدی؛ به بالین نهی و بر غربت او اشک بریزی

آقاجان ديگه نميخوام عمر بدون شما بگذره ، نميخوام تنها باشم .......................

آره دوستان امروز روز تولد منه ولي چه فايده داره عمرت بره و مولات نباشه ، اقات نباشه ، در منجلاب گناه قلط بزني وا مصيبتا چه مصيبتي بزرگتر از اين ( الهي العفو)

آقا بيا كه ديگه طاقت دوريتو ندارم

نوشته شده در جمعه سوم دی 1389ساعت 8:10 توسط #سرباز گمنام#|

امام علی(علیه السلام) به مالک اشتر:

ای مالک!
اگر شب هنگام کسی را در حال گناه دیدی،
فردا به آن چشم نگاهش مکن
 

شاید سحر توبه کرده باشد و تو ندانی

نوشته شده در پنجشنبه دوم دی 1389ساعت 20:19 توسط #آسماني#|

خدایا ...

 

مرا به بزرگی چیزهایی که داده ای آگاه و راضی کن

 شاید کوچکی چیزهایی که ندارم آرامشم را بر هم بزند.

نوشته شده در جمعه بیست و ششم آذر 1389ساعت 12:57 توسط #آسماني#|

خدا وقتی تنها هستم و احساس ناامیدی می کنم نگذار تا قلب دردمندم فراموش کند که تو دعاهایش را می شنوی

بمن یاد آوری کن که علیرغم تمام پیروزیها و شکستها مادامیكه به تو ایمان داشته باشم امیدواری نیز با من همراه خواهد بود

نگذار تا با حماقتها ونابخردیهایم چشمهایم کور گردد. بلکه یاریم کن تا افسوس اشتباهاتم را نخورم و آنها را جبران کنم

به من قدرت بده تا ترسهایم را بپوشانم و در آینده برای خود افسوس نخورم

خدایا تا سپیده صبح فردا خوابی آرام به من عطا کن و صبحگاهان مرا با شهامتی برایشروع روزی دیگر و ادامه دادن راه ، از خواب بیدار کن.

نوشته شده در جمعه نوزدهم آذر 1389ساعت 22:55 توسط #آسماني#|

محرم می آید؛ مثل پرنده ای غریب، از التهاب خاکستری آسمان.

ماه سرخ بلوغ؛ ماهی که در آن، عشق آفریده شد و مردانگی و شرف در عطش معنا گرفت.

ماهی که هیچ واژه ای گنجایش اندوه بی کرانه ی آن را ندارد؛ ماهی که هر ساله، خون خدا را بر آسمان دنیا می پاشد تا ابرهای روزمره، سرخی آفتاب را نپوشاند.

محرم، ماه فریاد، ماه بیداری و پایداری است؛ ماهی که تمام تاریخ، وام دار یک نیم روز آن است.

ماهی که خاک و خون، آتش و عطش و مشک و تیر، رازهای سر به مهر آنند.

ماهی که هفتاد و دو آیه ی سرخ، بر صحیفه ی دل ها نازل شد و هفتاد و دو کهکشان، در مدار هستی قرار گرفت.

ماهی که دست می افتاد و پر و بال می رویید.

ماهی که هر ساله انتظار من و تو را می کشد.

محرّم، فصل مَحرم شدن با خوبی هاست؛ فصل فشردن دست هایی که در کنار فرات، رویید؛ فصل عاشقی کردن.

سال هاست که محرم سیاه پوش است و سینه ها از سوگ، در جوش و خروش.

سال هاست که کربلا، روزهای سردمان را گرما می دهد و بر شب های سیاه مان نور می پاشد.

کیست که آزاده باشد و محرم را به سوگ ننشیند؟

کیست که سوار بر راهوار اشک، به مهمانی عاشوراییان برود و شیفته برنگردد؟

کیست که در سفینه ی نجات وارد شود و در موج های هوس غرق گردد؟

کیست که حسین را چراغ راهش کند و در بیراهه های پر پیچ و خم، گم شود؟

کیست که گوش جان بسپارد و نام تو را در هیاهوی فرات نشنود؟

نمی دانم این چه رازی است که محرم، ماه آغازین سال است، شاید سرّ آن در این باشد که عزت، در گرو قیام و جهاد است و حیات، در سایه ی خون.

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم آذر 1389ساعت 21:25 توسط #آسماني#|

چند روزي است حال من ديدني است

حال من از ديگران پرسيدني است

گاه بر روي زمين ذل ميزنم

گاه بر حافظ تفعل مي زنم

حافظ ديوانه فالم را گرفت

يك غزل آمد كه حالم را گرفت

ما زياران چشم ياري داشتيم

خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم آذر 1389ساعت 10:3 توسط #سرباز گمنام#|

این عوامل به دو طريق کمک به تقویت حافظه می نمایند ، هم به جهت جسمي و هم بجهت روحي

١- خوانـدن قرآن و آیة الکرسی                              ٧- خوردن کندر و مویز

٢- ترک گناه و دروغ گویی                                     ٨- عطـر زدن و عبادت کردن

٣- روزه و نماز                                                      ٩- با وضو بودن

٤- مسواک و خلال کردن                                     ١٠- همنشینی با علماء

٥ - عسل خوردن                                                 ١١- احسان به والدین

٦- کم خوری ، کم گویی و کم خوابی                    ١٢- صله رحم

١٣- زیاد ذکر خدا را گفتن

نوشته شده در چهارشنبه دهم آذر 1389ساعت 14:43 توسط #آسماني#|

خــــدایا تا پاکم نکردی خاکم نکن........

نوشته شده در چهارشنبه دهم آذر 1389ساعت 14:40 توسط #آسماني#|

روزي خواهد رسيد كه شيطان فرياد مي زند : آدم پيدا كنيد سجده ميكنم  ...

نوشته شده در سه شنبه نهم آذر 1389ساعت 0:45 توسط #سرباز گمنام#|

طاووس یمانی (ره) چنین گفته است :

یک شب در حجر اسماعیل بودم که ، حضرت زین العابدین (ع) وارد شد . با خود گفتم : او فردی از خاندان پیامبر (ص) است ، بهتر است به دعایش گوش کنم و شنیدم که حضرت(ع) در بین دعا چنین می گفت :

» الهی عُبیدک بِفنائک ؛ سائلک بِفنائک ؛ مِسکینک بِفنائک «

طاووس یمانی می گوید : هر وقت این جمله ها را می خواندم ، خداوند گشایش و فرجی در کارم ایجاد می کرد .

نوشته شده در شنبه ششم آذر 1389ساعت 21:14 توسط #آسماني#|

چه خوب است انسان عبادت و کار خیر انجام می دهد بگوید کاری نکردم، اما کار نیک وخوبی که از دیگران دید بگوید: چقدر کار بزرگی انجام داده است.                                                (آیت الله بهجت)                
نوشته شده در پنجشنبه چهارم آذر 1389ساعت 20:22 توسط #سرباز گمنام#|

عید غدیر خم
«غدير» در زبان عربي به معني گودال و «خم» نام محلي نزديك منطقة «جحفه» است. كه در آن روزگار چشمه‌اي روان و درختاني كهنسال داشت. به دليل موقعيت سوق الجيشي «غدير خم» حاجيان شهرها و سرزمين‌هاي مختلف عربستان پس از انجام مناسك حج و هنگام بازگشت به شهر و ديارشان در اين منطقه از هم جدا مي شدند. آنچه نام اين محل را در تاريخ اسلام مهم و به يادماندني كرده است به سال دهم هجري و تصميم  پيامبر اسلام (ص) براي زيارت خانه خدا و به جا آوردن مراسم حج و اعلام ايشان مبني بر اينكه امسال آخرين حج ايشان خواهد بود، برمي‌گردد. لذا مردم شهرها و مناطق مختلف عربستان به وسيله قاصداني از اين امر مطلع شدند.
در پي اين فراخوان پيامبر اسلام(ص) با اجتماع عظيمي از مردم، مدينه را به قصد مكه ترك فرمودند. اجتماع باشكوهي از مسلمانان آن سال در مراسم حج شركت كردند؛ كه آن سال حجه الوداع پيامبر(ص) بود. پس از پايان مراسم حج پيامبر(ص) دستور دادند كه حجاج بايد حركت كنند تا در غدير خم حاضر باشند. همچنين پيامبر به 12 هزار نفر از حجاج يمن – كه مسيرشان متفاوت بود – دستور دادند همراه حجاج به غدير خم بيايند. در مسير بازگشت حجاج، جبرئيل بر پيامبر وارد و اين آيه را نازل كرد: «هان! اي پيامبر! آنچه را كه از سوي پروردگارت به تو نازل شده است تبليغ كن و اگر چنان نكني پيام رسالت را انجام نداده اي و خداوند تو را از مردم حفظ مي فرمايد.» ( سوره مائده، آيه 67 )
التماس دعا
نوشته شده در چهارشنبه سوم آذر 1389ساعت 17:27 توسط #آسماني#|

خداوندا نمی دانم در این دنیای وانفسا

 كدامین تكیه گه را تكیه گاه خویشتن سازم

نمیدانم ،نمی دانم خداوندا.

در این وادی كه عالم سر خوش است

و دلخوش است و جای خوش دارد.

كدامین حالت و حال و دل عالم نصیب خویشتن سازم

نمی دانم خداوندا

به جان لاله های پاك و والایت نمی دانم

دگر سیرم خداوندا.دگر گیجم خداوندا

خداوندا تو راهم ده.پناهم ده .امیدم خداوندا .

 كه دیگر نا امیدم من و میدانم كه نومیدی ز درگاهت گناهی

بس ستمبار است و لیكن من نمیدانم دگر پایان پایانم.

همیشه بغض پنهانی گلویم را حسابی در نظر دارد و می دانم

كه آخربغض پنهانم مرا بی جان و تن سازد.

چرا پنهان كنم در دل؟ چرا با كس نمی گویم؟

چرا با من نمی گویند یاران رمز رهگشایی را؟

همه یاران به فكر خویش و در خویشند. گهی پشت و گهی پیشند

ولی در انزوای این دل تنها .

چرا یاری ندارم من . كه دردم را فرو ریزد

دگر هنگامه ی تركیدن این درد پنهان است

خداوندا نمی دانم ،نمی دانم

 و نتوانم به كس گویم فقط می سوزم و می سازم و با

درد پنهانی بسی من خون دل دارم. دلی بی آب و گل دارم

 به پو چی ها رسیدم من به بی دردی رسیدم من

به این دوران نامردی رسیدم من

نمیدانم،نمی گویم،نمی جویم ،نمی پرسم

نمی گویند،نمی جوند،جوابی را نمی دانم

سوالی را نمی پرسند و از غمها نمی گویند

چرا من غرق در هیچم؟چرا بیگانه از خویشم؟

 خداوندا

رهایی ده،كللام آشنایی ده،

خدایا آشنایم ده،خداوندا پناهم ده،امیدم ده

خدایا یا بتركان این غم دل را و یا در هم شكن این سد راهم را

كه دیگر خسته از خویشم كه دیگر بی پس و پیشم

فقط از ترس تنهایی هر از گاهی چو درویشم

و صوتی زیر لب دارم وبا خود می كنم نجوای پنهانی

كه شاید گیرم آرامش ولی آن هم علاجی نیست

و درمانم فقط درمان بی دردیست

و آن هم دست پاك ذات پاكت را نیازی جاودانش هست.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم آبان 1389ساعت 14:9 توسط #آسماني#|

دوستان سلام خسته نباشين

دنبال يه راهي بودم تا بتونم به يه نحوي نماز رو به دوستانم آموزش بدم به اين فكر رسيدم كه آموزش نماز رو به صورت كامل براي شما دوستان آماده كنم

خوب در ادامه مطلب تمام و كامل نوشتم خواستين بردارين و استفاده كنين

انشاء الله تونسته باشم كمكي به شما بكنم

التماس دعا

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم آبان 1389ساعت 10:4 توسط #سرباز گمنام#|

يك هواپيما بين آمريكا و كانادا سقوط ميكند ، به نظر شما بازمانگان اين حادثه را كجا دفن مي كنند.

جواب معما هم ميتونيد در نظرات بنويسيد به كساني كه جواب

درست بگن يه شاخه گل تقديم مي شود .

 دوستان يادتون نره ايميل يا وب رو بنويسيد  

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم آبان 1389ساعت 12:0 توسط #سرباز گمنام#|

کودکی بیش نبود...

شنیده بود خدا آن بالاست...در آسمان ها!

دستانش را بلند کرد...خواست خدا را ببیند...بیشتر سعی کردروی نوک پاهایش ایستاد...دستانش را به راستای آسمان کشید...

اما نتوانست!

بر سکویی ایستاد...میخواست خدا را ببیند...اما  باز هم کوتاه بود...کوتاه...

بر  دامنه ی کوهی رفت...نتوانست!

بر قله رفت...نتوانست!

او شنیده بود خدا آن بالاست اما نشنیده بود که خدا دیدنی نیست! با زبان شیرینش می گفت: بابام همیشه میگه جوینده یابندست.

بزرگتر که شد بر فراز بلند ترین برج ها رفت.

بازهم خدا را ندید!

به ابر ها سری زد...آنجا بلند ترین جا بود...اما باز هم کوتاه بود! کوتاه...

می پنداشت دیدن خدا در پیمودن ارتفاع بالاست!

بعد از ابرها نا امید شد! گریان شد! غمگین شد!

سر بر سجده نهاد و گریست و گریست و گریست...

پیر تر که شد به آرزویش رسید!

او خدا را در قلبش یافت!

همه چیز در قلبش بود...در وجودش.

نوشته شده در شنبه بیست و دوم آبان 1389ساعت 17:25 توسط #آسماني#|

 گنجشک فراموش کار

 روزی روزگاری دریک باغ زیبا و بزرگ گنجشکی کوچک با مادرش زندگی می کرد.روزی مادرش به او گفت: عزیزم برو برای من غذا پیدا کن و بیاورچون فصل زمستان در راه است و ما باید فكری برای ذخیره ی غذا بکنیم".گنجشک قبول کرد.

ادامه داستان در ادامه مطلب حتما بخونید قشنگه .............


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه بیست و یکم آبان 1389ساعت 16:53 توسط #سرباز گمنام#|


آخرين مطالب
» ایا می دانید.....
»
» شعر در مورد امام زمان
» این واسه بچه های خیلی درس خون
» در اندیشه ...
» خداونــــدا....
» یک حدیث امید بخش
» آرامــــــش
» خدايا....
» با چه کسی رفاقت کنیم ؟

Design By : Pichak